عزیز
زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
دیدار
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم
دوستت دارم نفسم 
تنها
من از این دنیا چی میخوام
دوتا صندلی چوبی
که من و تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی
من از این دنیا چی میخوام
یه وجب زمین خالی
همون قدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی
من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی
ویرانه دل من
ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
آتش دل
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غرور هم قد و بالای بام آسمانی
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
تنها ترین
تنها ترین تنها من سر گشته و رسوا منم آه ای فلک ای اسمان تا کی ستم بر عاشقان
غربت
غربت من هر چی که هست
از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی
این نفسای آخره
دل تنگ
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من ميكرد
دلم براي كسي تنگ است...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قلب شکسته
ای امید قلب شکسته ام به انتظار تو نشسته ام . به انتظار تو بی وفا تو که مرا دیوانه ات را از یاد برده ای .
از یاد برده ای که پسری دور از تو قلبش به خاطر تو می تپد و جوانیش را باد پاییزی عشق بی وفا خزان می کند
و بر زمین می ریزد همیشه چشم به در هستم و در انتظار بازگشت . آری عزیزم در کلبه تنهائیم روی همه چیز را
غبار دوری از عشق ، غبار تنهایی و غبار غم فرا گرفنه . می دانم که روزی پیش من باز خواهی گشت اما آن
موقع لحظه ای است که همه تو را فراموش کرده اند . موقعی است که آن مه رویان به خاطر عاشق از پیش تو
رفته اند . موقعی که تو در دریای تنهایی شناوری می دانم که تو در آن موقع به من به عشق با وفایت به دیوا نه
خود روی خواهی آورد . موقعی است که من خواهم دانست تو زورق هستی که جز من کسی روزق ران آن نیست .
در آن موقع که من آغوشم را باز خواهم کرد تا تو را در آن موقع است که من آغوشم را باز خواهم کرد تا تو
را عاشقانه به سینه بفشارم به تو نشان دهم که چقدر دوستت دارم . موقعی که باد دل انگیز بهاری بوی
پیراهنت را به مشام من بر ساند خواهم فهمید که پیش من می آیی . ای پروانه شمع وجودم در آن لحظه من گرد و
غبار تنهایی و غم را پاک خواهم کرد در آن موقع است که من کلبه ام را از غم عشق تکان خواهم داد که
ای دل خود را آماده آمدن معبود کن ... آری عزیزم بعد از خدا قسم که تو را می پرستم و دوستت دارم .
در انتظار بازگشت هستم تا گرمای وجود تو سرما و زمستان دلم را از بین ببرد تا تنها اگر برای لحظه ای هم
که شده تو را همیشه همراه خوشبختی در آغوشم بگیرم
ولی تو آقوش گرم مرا نمی خواهی
شکست عشق
بی تو
امشب آرامی ندارم
در سکوت کوچه تو
نیمه شب ره می سپارم
آن زمان این کوچه هر شب
کوچه میعاد ما بود
بر لب ما تا سحرگه
قصه فردای ما بود
این زمان افکنده بر ما
سایه ، دیوار جدایی
ای خدا آخر کجا رفت
روزگار آشنایی
ای کویر سینه من
بوته های آتشت کو
در شب سرد جدایی
شعله های سرکشت کو


